يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

217

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

سرد بود كه تا چهار ساعت از دسته رفته آفتاب وا نمىشد . در ساعت سه سوار شديم . آينه‌هاى كالسكه از بخار يخ بسته بود . هيچ‌جا ديده نمىشد . پنج به غروب مانده در مجيد آباد به ناهار پائين شديم . از شتردارها ، يك نفر « 1 » نر افتاده شكسته بود . بيچاره ساربان [ آن را ] پوست مىكرد و اشك مىريخت . گفتم در اينجا كه اين همه گوشت به فروش نمىرود . گفتند بار كرده مىبرند . چهار به غروب مانده سوار شديم . هرچه اين طرف‌تر مىآئيم برف زيادتر باريده است . مالها به زحمت آمدند . كجاوهء آنها دو دفعه زمين خورد . يك ساعت و نيم به غروب مانده منزل رسيديم . به منزل اولى آنها رفتند . منزل ما هم بد نيست ، امّا بقدرى سرد است كه به تعريف راست نمىآيد . بخارى را آتش كرده‌ايم . ميان اوطاق منقل گذاشته‌ايم . هنوز هم هوا ندارد . يخ‌بندى سخت شده است . در ساعت سه شام آوردند و خوابيديم . يكشنبه 21 شوال امروز يكشنبه بيست و يكم بايد برويم به سمنان . راه شش فرسخ است . صبح يك ساعت بعد از دسته برخاستم . هنوز تاريك بود . آتش كرده مفرشها را بستند . نماز خوانده چائى آوردند خورديم . چون هوا سرد بود بنه را بار كردند . خيلى طول كشيد . سه از دسته گذشته سوار شديم . رفته رفته هوا ابر شد . باد كمى هم مىآمد . راه امروز از قافله و زوّار خراسان خالى نبود . به سرخه رسيديم . گفتند منزل نزديك است به ناهار پائين نيامديم . بيچاره كجاوه‌ايها از ديروز متصل زمين مىخورند . امروز كجاوهء مادر بابا زمين خورد ، امّا صدمه نديدند . سه به غروب مانده منزل رسيديم . در همان كاروانسراى سابقى پائين شدند . يك خلوت جهت خانم منزل معلوم كرده بودند . يكى براى ما . اوطاقها خيلى كوچك است . از دو رختخواب زيادتر جا ندارد و ليكن ملزومات ديگر همه آماده است . يك ساعت به غروب مانده آفتاب شد . براى شب كه باز سرما سخت‌تر شود . امان از سردى ديشب . خداوند سلامتى و خوشى بدهد . اينها مىگذرد و از ياد خواهد رفت . يك ساعت به غروب مانده كجاوه‌ايها آمدند . بعد از ما باز كجاوه زمين خورده بود . بيچاره قاطرها ، بىنعل ، زمين يخ ،

--> ( 1 ) يعنى يك شتر .